فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
180
چهارده رساله ( فارسى )
عبارت از حال اين چنين دو شخص باشد هر عقل كه اين را معقول شود عقل آن هم بدان منفعل گردد و على الضد فى مثله در حصول لذت عقلى مساهم باشند اگر در عنصر عناصر جسم اين چنين دو شخص در ذرّات اجزا بتدقيق كيفيّات اوضاع اسباب كلّى و جزوى بىشك تفاوتى و تناسبى باشد و صورت ظاهر بر اين تفاوت گواهى دهد بعد از حصول كمال در ذوات نفوس آن تفاوت مضمحل گردد اختلاف باتحاد بدل شود كما قال عز من قائل إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ چون اين لذّات عقلى باشد در - موجودات وراى اين لذّات نيافريد است آفريدگار پس سزد اگر خواجه گويد جمع نكند ميان ايشان مگر مجاورت علوى و منادى ربّانى اما هر كه بيرون ازين يك نوع مردم باشد آن دوستى كه ميان ايشان باشد آن به عادت بود و صورت معاملت دارد كما تدين تدان و الايادى قروض كه نصّ كلام ايشان است در اين باب بلك عبوديّت ايشان معبود خود را هم اين ذوق دارد فكيف مصادقت با يكديگر . و قومى ديگر باشند كه مرتبت كم ازين گروه دارند در دوستى و آنچنان باشند كه خود را شرفى شناسند بر شريف و وضيع مردم و مردم عاقل و جاهل را سفيه گيرند تا از جهّال ناموس كار خود مىرانند و از عاقل بطريق افسوس جواهر نفيس مىدزدند و خود را بدان مزيّن ميگردانند و از آن بازارى ميسازند نزد عوام و چندان حماقت و وقاحت بر نفس ايشان مستولى باشد كه ظن برند كه اين عاقل بر هيأت نفوس ايشان مطّلع نيست و از خبث طبع و از دناءت و بىآلتى عقل او آگاه نيست « 1 » و كميّت و و كيفيّت مقدرت و استعداد بر او پوشيده مانده است و چنانك او در حيّز ظلمت بمانده است پندارد كه آنچه عاقل ميگويد همچنانك او ميگويد اعتماد او بر قال است چون سخن بگفت قول و فعل او مطابق و موافق خواهند شناخت و اگر بنزد عوام مكشوف گردد كه او از غير خود تلقينى يا تعليمى ستده است ناموس او بخواهند شكست و آب از روى او بخواهد رفت بتلبيس و بىشرمى خواهد كه عقل آموزنده و آفتاب چشمه
--> ( 1 ) - ان الكريم اذا خادعته انخدعا و لذا قال سيّدنا امير المؤمنين عليه السلام المؤمن غرّ كريم و المنافق خبّ لئيم